تحولات منطقه

۶ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۳
کد مطلب: ۱۱۶۷۸۳۵

اروپا قرار است وارد زمستانی شود که دیگر با نسخه قدیمی بروکسل مهار نمی‌شود؛ بحران هرمز، باب‌المندب، حملات اوکراین به روسیه و محدودیت پالایش، زنجیره سوخت را تحت فشار گذاشته‌اند و گازوئیل می‌تواند بحران انرژی را به شوک حمل‌ونقل، غذا و تورم تبدیل کند.

وینتر ایز کامینگ؛ آزمونی برای ظرفیت اروپا در مدیریت فاصله میان وقوع بحران و لحظه تصمیم‌گیری
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

اروپا فقط با بحران هرمز و جهش انرژی روبه‌رو نیست؛ خطر بزرگ‌تر، تلاقی شوک نفت و گاز با ذخایر فرسوده و خلأ تصمیم‌گیری است؛ جایی که ۴۹ روز بی‌تصمیمی می‌تواند بحران بازار را به بحران سیاسی و معیشتی تبدیل کند.

بحران هرمز برای اروپا از قیمت نفت آغاز شده، اما قرار نیست در بازار نفت تمام شود. بسته‌شدن این مسیر، زنجیره‌ای از فشار را به راه انداخته که از بیمه کشتی‌ها و حمل‌ونقل تا پالایشگاه‌ها، گازوئیل، ذخایر گاز و در نهایت قبض خانوارها امتداد پیدا می‌کند. خطر اصلی اما زمانی شکل می‌گیرد که این شوک با تقویم سیاسی و اقتصادی اروپا برخورد کند؛ جایی که ممکن است بازار بحران را فریاد بزند، اما نهادهای تصمیم‌گیر هنوز در تعطیلات تقویمی خود باشند.

هرمز فقط تنگه نیست؛ گلوگاه اقتصاد اروپا است

پس از بسته‌شدن هرمز، بازار به‌سرعت واکنش نشان داد. هزینه بیمه جنگی عبور کشتی‌ها از خلیج فارس که پیش از بحران حدود یک‌دهم درصد ارزش کشتی بود، در ژوئیه به ۷.۵ تا ۱۰ درصد رسید. حاشیه سود گازوئیل فوق‌کم‌گوگرد آمریکا نیز در ۱۷ اوت به رکورد ۱۰۲.۲۰ دلار در هر بشکه رسید؛ در حالی که محدوده معمول آن ۲۰ تا ۳۰ دلار است.

اما شوک واقعی در جایی عمیق‌تر از قیمت نفت خام جریان دارد. فعالیت پالایشگاه‌های روسیه در اوت به ۳.۸ میلیون بشکه در روز سقوط کرد؛ پایین‌ترین سطح در بیش از دو دهه. هم‌زمان، اختلال در عرضه نفت‌های متوسط و سنگین خلیج فارس، پالایشگاه‌های پیچیده را از خوراک مناسب محروم کرده است.

اروپا ممکن است نفت خام بیشتری پیدا کند، اما این الزاماً به معنای یافتن گازوئیل بیشتر نیست. همین تمایز، بحران هرمز را از یک شوک موقت قیمت به تهدیدی برای زنجیره حمل‌ونقل و تولید تبدیل می‌کند.

گازوئیل سوخت کامیون‌ها، تراکتورها و پروژه‌های ساختمانی است و در زمستان برای همان منبعی رقابت می‌کند که در گرمایش خانه‌ها نیز استفاده می‌شود. بنابراین جهش قیمت آن مستقیماً به هزینه حمل کالا، تولید غذا و هزینه خانوارها راه پیدا می‌کند.

اروپا ذخیره دارد، اما حاشیه امنیت آب رفته است

تصویر ذخایر نیز بیش از آنکه آرامش‌بخش باشد، هشداردهنده است. ظرفیت مازاد تولید اوپک و غیراوپک از ۴.۶۱ میلیون بشکه در روز به ۱.۰۹ میلیون بشکه کاهش یافته است. آمریکا نیز ذخایر استراتژیک نفت خود را به ۲۸۵.۴ میلیون بشکه رسانده؛ پایین‌ترین سطح از نوامبر ۱۹۸۲.

ذخایر جهانی هنوز نزدیک ۷.۹ میلیارد بشکه است و چین طبق برآوردهای مطرح‌شده حدود ۱.۴ میلیارد بشکه ذخیره دارد. بنابراین جهان هنوز با پایان نفت مواجه نیست. مسئله، کاهش ابزارهایی است که باید در لحظه بحران وارد عمل شوند.

در گاز، وضعیت حتی حساس‌تر است. ذخایر اروپا در هشتم سپتامبر ۶۷.۱ درصد بود؛ حدود ۱۵ واحد درصد پایین‌تر از میانگین پنج‌ساله. اما خطر اصلی فقط حجم ذخیره نیست. هرچه مخزن خالی‌تر می‌شود، سرعت برداشت گاز نیز کاهش می‌یابد.

یعنی ممکن است اروپا روی کاغذ گاز داشته باشد، اما در سردترین روز سال نتواند آن را با سرعت لازم تحویل دهد.

این همان تفاوتی است که می‌تواند یک بحران انرژی را به بحران واقعی تبدیل کند: داشتن ذخیره با توانایی رساندن آن به بازار در لحظه نیاز، یکسان نیست.

بمب واقعی در تقویم اروپا؛ ۴۹ روزی که می‌تواند بحران را تشدید کند

شاید خطرناک‌ترین بخش ماجرا نه در هرمز، بلکه در تقویم اروپا پنهان شده باشد؛ فدرال رزرو ۹ دسامبر آخرین تصمیم سال خود را می‌گیرد. بانک مرکزی اروپا و بانک انگلستان نیز در ۱۷ دسامبر تصمیم‌های خود را اعلام می‌کنند و شورای اروپا سال را در ۱۷ و ۱۸ دسامبر می‌بندد.

پس از آن، تا چهارم فوریه فاصله‌ای ۴۹روزه ایجاد می‌شود.در شرایط عادی، این فقط یک فاصله تقویمی است. اما بحران‌ها با تقویم حرکت نمی‌کنند.

بازار در چند روز قیمت‌گذاری مجدد می‌کند. ذخایر در چند هفته تحلیل می‌روند. دولت‌ها زمانی دست به اقدامات سیاسی می‌زنند که خسارت قابل مشاهده شده باشد. خانوارها نیز اثر نهایی را زمانی می‌بینند که قراردادها، تعرفه‌ها و قبض‌ها دوباره قیمت‌گذاری شوند.

اگر سرمای شدید در اواسط یا اواخر ژانویه از راه برسد، این چهار ساعت می‌توانند از هم جدا شوند. بازار قبلاً هشدار داده، ذخایر تحت فشار قرار گرفته‌اند، اما تصمیم رسمی بعدی هنوز نرسیده است.

مسئله این نیست که دولت اروپا نمی‌تواند میان جلسات اقدام کند. مسئله این است که آستانه اقدام اضطراری معمولاً زمانی فعال می‌شود که خسارت دیگر قابل مشاهده باشد؛ یعنی بخشی از بحران قبلاً اتفاق افتاده است.

زمستان می‌تواند نقطه انفجار باشد

آب‌وهوا به‌تنهایی عامل بحران نیست؛ اما می‌تواند ماشه آن باشد. احتمال یک ال‌نینوی بسیار قدرتمند در پاییز و زمستان بالا ارزیابی شده و مطالعات درباره اَبَرال‌نینوهای گذشته از الگویی شامل شروع نسبتاً گرم و سپس سرمای شدیدتر در اواسط تا اواخر ژانویه در شمال اروپا خبر داده‌اند؛ هرچند تعداد نمونه‌ها برای تبدیل این الگو به پیش‌بینی قطعی کافی نیست.

اگر سرمای ژانویه هم‌زمان با ذخایر ضعیف گاز، بازار متشنج گازوئیل، کاهش ظرفیت پالایش و ظرفیت محدود تولید مازاد رخ دهد، اروپا با بحران واحدی مواجه نخواهد بود؛ با تلاقی چند بحران مواجه خواهد شد.

در چنین وضعیتی، افزایش قیمت نفت تنها نخستین علامت است. فشار بعدی به گازوئیل می‌رسد، سپس به حمل‌ونقل و کشاورزی، بعد به قیمت تولیدکننده و تورم مصرف‌کننده و سرانجام به مطالبه سیاسی برای جبران هزینه‌ها.

تجربه دیگر کشورها نشان داده است که وقتی دولت‌ها قیمت انرژی را کنترل می‌کنند، شوک الزاماً ناپدید نمی‌شود؛ فقط از قبض خانوار به ترازنامه دولت منتقل می‌شود. جایی که چنین ضربه‌گیری وجود ندارد، قیمت مستقیماً به مردم منتقل می‌شود.

اروپا اکنون میان شش ساعت متفاوت گرفتار است؛ ساعت بازار، ذخایر، نهادهای تصمیم‌گیر، سیاست، خانوار و آب‌وهوا. بحران زمانی خطرناک می‌شود که این شش ساعت دیگر زمان واحدی را نشان ندهند.

هرمز ممکن است باز شود و بخشی از فشار فروکش کند اما اگر مسیر بازگشایی هم رخ دهد، کمبود ظرفیت پالایش، ضعف ذخایر و شکنندگی بازار گازوئیل همچنان باقی خواهند ماند.

بنابراین مسئله اصلی اروپا فقط این نیست که هرمز چه زمانی باز می‌شود؛ مسئله این است که اگر بحران در فاصله میان ۱۸ دسامبر تا ۴ فوریه شدت بگیرد، چه کسی و با چه ابزاری قرار است پیش از آنکه هزینه بحران به خانه‌های مردم برسد، تصمیم بگیرد.

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha